politicalmagazine
کاشیوس باز هم به بحث در رابطه با مسائل مختلف ادامه می داد و با توجه به اصالت یونانی اش مباحث را بیشتر از نگاه یونانی مورد بحث قرار می داد. از او در باب عدالت سوال کردم و پرسیدم که ای کاشیوس حکیم عدالت چیست؟ او گفت از دید افلاطون عدالت امری متناسب با نظم کیهانی است. عدالت امری است که از پیش وجود داشته و حیات بشر محل اجرا و اعمال این نظم کیهانی است. همان طور که گفتم افلاطون برای هریک از طبقات جامعه مطلوب فضیلتی قائل شد. فضیلت فیلسوفان دانایی ، فضیلت پاسداران شجاعت و فضیلت مردم عوام میانه روی است. عدالت در واقع برقراری تناسب میان این فضائل با توجه به موقعیت ها می باشد. این کار صرفا از فیلسوف برمی آید. اما سوفیست ها عدالت را یک امر انسانی می دانند و آن را بنا بر تصمیم وجعل انسان در نظر گرفته اند و در واقع اعتقادی به وجود قاعده ای کیهانی و پیشینی برای عدالت ندارند و اما ارسطو ، او نیز وجهی از عدالت را ماورا انسانی می داند در کنار اعتقاد به عدالت در معنای کلی از یک عدالت جزیی نیز سخن می گوید. عدالت در معنای کلی هیچ شرطی نمیپذیرد اما عدالت جزیی اتفاقا شرط پذیر است. برای درک بهتر عدالت ارسطویی باید اخلاق نیکو ماخوسی او را شناخت . در اخلاق نیکو ماخوسی با احکامی که به ما بگوید چه چیزی خوب و چه چیزی بد است رو به رو نیستیم. در واقع فهم بد بودن یا خوب بودن کارها با توجه به شرایط و موقعیت ها امکان پذیر است. او یک قاعده تنظیم کننده ارائه میدهد و به مبنای این قاعده ارسطو تعیین خوب بودن یا بد بودن عمل اخلاقی باید با در نظر گرفتن حد وسط میان دو رذیلت افراطی و تفریطی باشد و البته این حد وسط اخلاقی را پیشاپیش نمی دانیم و باید با در نظر گرفتن شرایط و موقعیتی که عمل در آن انجام شده است در رابطه با اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن آن قضاوت کرد.
| Design By : Night Skin |


